نویسنده: پویا جفاکشبخشی از کتاب:« ...کسی که راحت تحت تاثیر القائات جهان اطراف خود قرار میگیرد همان کسی است که کنترلی بر تحریک غرایزش از سوی آن جهان ندارد. بنابراین طعمه ی رسانه همان طعمه ی شیطان است و جادو شدنش توسط رسانه همان جادو شدنش توسط جادوگری که اعمال شیطانی انجام میدهد. بنابراین پر بودن رسانه از اعمال و نمادهای جادوگرانه و نورم کردن آنها در جامعه، خود یک نوع ادای دین به جادوگری است. دلسوزی برای جادوگران کشته شده در کلیسا در قرون وسطی نیز یک نوع عزاداری مورخانه و بنابراین شیطانپرستانه است؛ عزاداری ای ریاکارانه که جادوگران قدیم را خودی میکند. چون جادو دشمن عقل است و کلیسا به عنوان دیگر دشمن عقل، آنقدر با جادو مشکل نداشته که روشنگری دشمن کلیسا. گزارش جالب زیر از سال 1998 نشان میدهد که این خیلی وقت است روشن شده است و فقط کسی دوست ندارد درباره اش صحبت کند:«از اواخر دهه ی 1970 انقلابی آرام در مطالعه ی جادوگری تاریخی و شکار بزرگ جادوگران اروپایی رخ داده است. انقلاب به اندازه ی توسعه ی تاریخ گذاری با رادیو کربن چشمگیر نبود اما بسیاری از تئوری هایی که سی سال پیش حاکم بودند، ناپدید شدند و در سیل داده های جدید از بین رفتند. متاسفانه اطلاعات جدید کمی آن را به تاریخ محبوب تبدیل کرده است. بسیاری از مقالات در مجلات پاگان تقریبا هیچ اطلاعات دقیقی در مورد "اعصار سوزاندن [جادوگران]" ندارند، عمدتا به این دلیل که ما به شدت به تحقیقات قدیمی متکی هستیم. این چه انقلابی بود؟ از اولسط دهه ی 1970، مورخان دیگر اتکا به تبلیغات شکار جادوگر را متوقف کردند و شروع به پایه گذاری نظریه های خود بر اساس مطالعات سیستماتیک و کامل در مورد تمام محاکمات جادوگران در یک منطقه ی خاص کردند. از زمان خود شکار بز
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 15:34
نویسنده: پویا جفاکشاحتمالا برای هر دانش آموز مسیحی اروپایی ای، خاخام مناشه بن اسرائیل یک الگوی بزرگ در درس آموزی است که میتواند نشان دهد مسیحی های نا یهودی چقدر در دانش اندوزی در مقابل یهودی های برگزیده ی خدا حقیرند. این آقا که عضو یک خانواده ی مارانوی پرتغالی بود، در 6 یا 7 سالگی با خانواده ی خود به هلند آمد و در جا از لباس دروغین کاتولیک رومی خارج شد و به همراه برادرش نام های خود را به نام های یهودی مناسه و افرائیم تغییر دادند. بعد این کسی که هیچ دانشی درباره ی یهودیت نداشت در عرض 11سال چنان در کسب فیض از قدرت الهی یهودیت گوی سبقت را از همه گرفت و در اثر اشتغال به کابالا آنقدر به حد یک عارف وارسته نزدیک شد که در 17سالگی یک خطابه ی پر مستمع و پر طرفدار در جمع یهودیان ایراد کرد و یکی از بزرگ ترین خاخام های زمانه شخصا کار انتشار کتابش را به عهده گرفت. چرا ایشان اینقدر خارق العاده بود؟ آخر با همان دانش الهی بی ایرادش ثابت کرده بود که ظهور یهوشوع یعنی مسیح یهودی نزدیک است. وی با یک مارانوی سیاح به نام آنیو د.مونتزینوس دیدار کرده بود که به او ثابت کرده بود سرخپوستان قاره ی امریکا اعقاب ده قبیله ی گم شده ی بنی اسرائیلند و باید یهودیان را برای ایجاد ارض موعود به آنجا فرستاد. در همین هنگام خاخام مناسه بن اسرائیل صرفا به خاطر دانش فراوان و نزدیکیش به خدا مورد استقبال الیور کرامول قرار گرفت که به تازگی شاه انگلستان را اعدام کرده و همه کاره ی انگلستان شده بود. در آن زمان، در سرتاسر انگلستان هیچ یهودی ای نبود. آقای خاخام مناسه دستور داد تمام یهودی ها از سرتاسر اروپا به انگلستان بروند و آنقدر آنجا یهودی جمع شود که انگلستان جا برای زندگی نداشته باشد. آخر قرار بود همه ی این یهودی ها برای
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 15:34
نویسنده: پویا جفاکشدر سال 1739 لشکری 400نفری متشکل از یک اقلیت فرانسوی و یک اکثریت سرخپوست به رهبری شارل لو مونیه، دومین بارون لونگویی، موقعی که در کنار ساحل رودخانه ی اوهایو اطراق کرده بودند، در یک ساحل باطلاقی، با استخوان های عظیم موجودات غولپیکر برخورد کردند. مونیه بعضی از آنها را به فرانسه فرستاد و مورد بررسی قرار گرفتند. طبیعتا اولین احتمالی که به ذهن میرسید این بود که آنها استخوان های فیل باشند. پیشتر در سال 1705 در شمال نیویورک استخوان غولپیکری از زمین درآمده بود که مردم، آن را استخوان یک غول دانسته بودند. اما بعدتر وقتی استخوان ها و عاج های کامل تری از فیل در سیبری روسیه کشف شد بود که موضوع حضور قدیم فیل ها در خارج از زیستگاه های آن زمانشان یعنی آسیای جنوبی و افریقا مطرح شد. بعضی گفتند که احتمالا فیل های روسیه در سیل نوح از بین رفته اند و تاریخ علم ادعا میکند این اولین گمانه زنی بشر درباره ی نابود شدن دسته جمعی موجودات در جغرافیا بوده است. ("انقراض ششم": الیزابت کولبرت: ترجمه ی محبوبه حاجیان نژاد: نشر نیک فرجام: 1400: ص36)بررسی موضوع استخوان های اوهایو کمی موضوع را غریب تر کرد. به نظر نمیرسید استخوان ها تماما استخوان فیل باشند. لویی ژان ماری دو بنتون، بخشی از استخوان ها را متعلق به فیل و بخشی دیگر را متعلق به اسب آبی دانست. ویلیام هانتر از قافله فاصله گرفت و گفت این استخوان ها متعلق به یک حیوان گوشتخوار غولپیکر است. دو بوفون هم به نوبه ی خود استخوان ها را بررسی کرد و گفت اینها سه جانورند: فیل، اسب آبی، و یک حیوان سوم غولپیکرتر از این دو حیوان که آن را «امریکایی ناشناس» نامید. توماس جفرسون، عاشق نظریه ی دو بوفون شد و حدس زد که ناشناس امریکایی باید بزرگ ترین جانور وحشی
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 15:34
نویسنده: پویا جفاکشبازمانده ی یک دروازه از بخش قدیمی باکو در آذربایجان شمالی که قبل از سیطره ی روس ها بر شهر ساخته شده است.در سال 1994 به طور اتفاقی، کتاب جادویی جان دی موسوم به "الدرایا" در کتابخانه ای در لندن کشف شد. تصور میشد این کتاب به "جان دی" جادوگر دربار ملکه الیزابت اول تعلق داشته و جان دی زمانی که به پول نیاز داشته، همراه دیگر کتاب های کتابخانه اش آن را به فروش گذاشته و از آن زمان ناپدید شده است. جان دی در دوران ارتباط برقرار کردنش با فرشتگان، از فرشته "یوریل" شنیده بود که این کتاب در بهشت به حضرت آدم وحی شده و متنش به زبانی غیر قابل فهم است که فقط فرشته میکائیل قادر به رمزگشایی از آن است.:“the mad mans library”: Edward brooke hitching: simon aqnd Schuster press: 2020: p149-150مردم از این کتاب میترسیدند و آن را کتابی شیطانی میشمردند که شایع شده بود هر کس این کتاب را مطالعه کند، ظرف کمتر از یک سال خواهد مرد. در مقابل، مورخان مدعی بودند این کتاب غیر قابل فهم، یک کلاهبرداری جان دی و فرانسیس بیکن است که با نشان دادن یک متن بی سر و ته به ملکه الیزابت به او اطمینان داده اند که از کمک نیروهای الهی در هدفش برخوردار است. با وجود این هر دو نگاه منفی، اما دو نفر جرئت کردند ادعا کنند که قانون به هم ریختن کلمات در زبان دی را فهمیده و ترجمه هایی از آن ارائه کردند که احتمالا کاملا دلبخواهی و فاقد معنی واقعی کتاب یافت شده است:“the book of soyga, now translated and online”: nick pellong: cypher mysteries: 25 dec 2015درواقع اهمیت کشف دروغین کتاب الدرایا نه در محتویات آن بلکه در اهمیت نمادین چنین کشفی فقط سه سال پس از سقوط دژ مادیگرایی یعنی شوروی است. در این زمان، دنیا تک قطبی شده بود
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 2:54
نویسنده: پویا جفاکشطرح داستان "قاشق شیطان" از جک لندن بر مجله ی فانتاستیکاز دوران کودکی و از طریق برنامه ی «سینمای کودک» با اجرای جمشید گرگین در سال 1374 با داستان های «سپیددندان» و «آوای وحش» جک لندن آشنا بودم و همیشه دلم میخواست بدانم آنها درباره ی چه هستند. سال بعد در آغاز پاییز 1375 برنامه ی کودک شبکه ی دو تبلیغ پخش انیمیشن سپیددندان را کرد که در این تبلیغ، سپیددندان به شکل یک گرگ باشکوه سفید دیده میشد. ولی پخش انیمیشن به سال بعد یعنی 1376 افتاد. وقتی که پخش شد، شباهت این گرگ سفید به شیر سفید که او هم از زمستان سال قبل بر پرده ی تلویزیون درخشیده بود چشمگیر بود. هر دو موجود، درندگانی بودند که همچون آدم ها قانونمند بودند و هم با درنده ها به مشکل میخوردند هم با آدم های قانون شکن. سپیددندان که نقشش را در دوبله ی فارسی زنده یاد استاد جواد بازیاران صحبت میکرد، یک دورگه ی سگ و گرگ بود. آزادگی را از گرگ به ارث برده بود و بردباری را از سگ. با این که در جنگل زندگی میکرد ولی دوستانی در بین آدم ها داشت. آدم های پول پرستی هم بودند که میخواستند او را دستگیر کنند و به سیرک بفروشند و این آدم های اخیر، هم دشمن آدم ها بودند و هم دشمن طبیعت و حیوانات، ولی سپیددندان همیشه نقشه هایشان را به هم میریخت. واضح است که چنین داستان کودک پسندی مال جک لندن نیست و من هم چنین احساسی داشتم. ولی وقتی مطمئن شدم که یک سینمایی کلاسیک با دوبله ی قدیمی از آوای وحش را همان سال به عنوان فیلم سینمایی شبکه ی دو در ساعت معمول 9 شب سه شنبه دیدم. این بار دیگر چیزی که بتوان به آن خوش عاقبتی گفت در کار نبود. قهرمان داستان، یک سگ خوشبخت به نام باک بود که با خانواده ی یک قاضی زندگی میکرد و بچه هایی بودند که او را دوست دا
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 2:54
نویسنده: پویا جفاکشاگر یادتان باشد یک زمانی دعوایی در ایران داشتیم مبنی بر این که سلسله شورش هایی که در چند کشور عربی چون تونس، مصر، لیبی، سوریه و یمن درگرفته اند را مثل خارجی ها «بهار عربی» بنامیم یا آنطورکه جمهوری اسلامی میپسندد، «بیداری اسلامی» یا در مورد سوریه «به انحراف کشاندن بیداری اسلامی»؟ بعد از این که تمام این انقلاب ها به قهقرا رفتند و دست پنهان غرب در همه ی این انقلاب ها –و نه فقط سوریه- افشا شد و افشای چانه زنی های سناتور مک کین –حامی داعش در سوریه- با مقامات امریکایی برای تثبیت حکومت اسلامگرای مرسی در مصر، سقوط مرسی را تسریع کرد، دیگر نه کسی اصطلاح بهار عربی را استفاده میکند و نه اصطلاح بیداری اسلامی را. با این حال، بعضی حواشی این به اصطلاح «بهار» هم جالبند. یکی از آنها استعفای وضاح خنفر از مدیریت شبکه ی الجزیره ی قطر در سال 2011 و در میانه ی بهار عربی است با توجه به این که این شبکه در زمان مدیریت وی بر خود، به رسانه ای جهانی تبدیل شد و جالب این که در سپتامبر همان سال، خنفر به عنوان یکی از صد اندیشه ورز بزرگ در سیاست خارجی انتخاب و از سوی شرکت فست کمپانی به عنوان یکی از خلاق ترین مدیران اجرایی شناخته شد. خنفر که اکنون مقیم ترکیه است، در سال بعدش یعنی 2012 منتدی الشرق را در استانبول تاسیس کرد و آن تا حالا در ژنو، لندن و کوالالامپور هم شعبه زده است. هدف این موسسه تشویق مسلمانان به متحد شدن با هم است و در این راه، از زمینه ی مذهبی-تاریخی اسلامی بهره میبرد. پیرو علاقه ی خنفر به بهار عربی، وی کتاب «نخستین بهار» را در امروزی سازی سیره ی پیامبر و امیدبخشی به تکرار بهار پیامبر در جهان پاره پاره ی کنونی اسلام نگاشت. این کتاب در ایران هم ترجمه شده و با توجه به تلاش اصولگر
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 2:54
نویسنده: پویا جفاکشدر اواخر دوره ی شاه، سقف اغلب خانه های لاهیجان سفالی بودند و شاید از همان موقع، یک نوع حلب ژاپنی نیز در حال قرار گرفتن بالای خانه ها بود. ولی در آستانه ی اشرفیه هنوز خانه های با سقف گالی پوش بیشتر بودند همانطورکه در خیابان هایش هم به جای اتومبیل، اسب های درشکه کشی حرکت میکردند که گاهی با رم کردنشان، راه رفتن را در شهر خطرناک میکردند. روستاهای اطراف هم وضع بهتری نداشتند و نگرانی از بابت شرایط آب و هوایی دغدغه ی بسیاری از مردم بود. در روستای مردمکده، مردم برای اطمینان از وضع هوا به آخوندی به نام «گل آقا قنبرپور» معروف به «آ میرزا» رجوع میکردند که کارش تدریس قرآن بود، ولی یک کتاب پیشگویی هم داشت که از روی آن، پیشگویی میکرد و ازجمله در زمان انقلاب از روی کتاب پیشگویی کرده بود که یک «سید» در حکومت جدید ظهور خواهد کرد که به مدارج بالای قدرت خواهد رسید و 50 سال در حکومت باقی خواهد ماند! معمولا پیشگویی های «آ میرزا» درباره ی آب و هوا درست درمی آمد تا این که یک روز، کشاورزی چشمش به کندوج (ذخیره گاه برنج) بی سقف آمیرزا افتاد و به او گفت: «آمیرزا. هرچه زودتر کندوج را درست کن چون به زودی باران می آید.» آمیرزا گفت: «نه خیر. باران نمی آید.» کشاورز گفت: «آمیرزا. آسمان را نگاه کن. به زودی باران می آید.» آمیرزا گفت: «اینجا هیچکس به خوبی من پیشگویی نمیکند. گفتم که. باران نمی آید.» دو روز نشد. باران سیل آسایی بارید و زندگی آمیرزا را ویران کرد. آمیرزا برای نجات محصولاتش درحالیکه سر تا پا خیس شده بود مدام این طرف و آن طرف میدوید. آخرش ایستاد، شلوارش را پایین آورد و رو به آسمان فریاد برآورد: «خدا. بیا دیگه. یه دفعه بیا مرا بکن.» وقتی جوابی نشنید، با التماس به خدا گفت: «اگر خودت
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 6:31
نویسنده: پویا جفاکشمراسم یادبود زنده یاد جواد بازیاران در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در ابتدای دهه ی 1380 که سریال چینی «افسانه ی شجاعان» پخش شد، مخاطبان جوان استقبال زیادی از آن کردند. یک دلیل موفقیت این کار، دوبله ی خوب و کم نقص آن به مدیریت نصرالله مدقال چی بود. بنابراین هفته ی پس از اتمام سریال، در زمان پخش آن در ساعت 10شب روز سه شنبه صحنه هایی از پشت صحنه ی دوبله ی فیلم و گفتگو با برخی ارکان دوبله ی فیلم را پخش کردند، ازجمله علیرضا باشکندی گوینده ی نقش اصلی که دومین بار بود چهره اش را میدیدم (دفعه ی اول در یک برش کوتاه از پشت صحنه ی دوبله ی فیلم "ژولیوس سزار" او را دیده بودم) و همچنین مدیر دوبلاژ یعنی نصرالله مدقال چی. مدقال چی میگفت فیلم 65 بازیگر داشته و آن را با 52 گوینده ی ایرانی دوبله کرده است. ولی به جز خودش و باشکندی فقط یک گوینده ی زن –الیزا اورامی- و دو گوینده ی مرد مورد مصاحبه قرار گرفته بودند. آن دو گوینده ی مرد انتخاب شده بودند احتمالا چون هر دو بازیگر بودند: زنده یاد جواد بازیاران و زنده یاد ولی الله مومنی. بعدا فهمیدم استاد بازیاران دستی در فیلمنامه نویسی و برنامه سازی عروسکی هم داشته است. قبلا بازی او را در فیلم «دام» دیده بودم ولی نمیدانستم دوبلور است و در دوبله ی فیلم "دام" دارد به جای خودش حرف میزند. در سال 1376 در پشت صحنه ی دوبله ی "قلعه ی هزار اردک" از برنامه ی «شما و سیما» هم دیده بودمش؛ ولی زیاد به قیافه اش دقت نکرده بودم. بازیاران گوینده ی مشهوری است هم در بین دوبله باز های عشق سینمای قبل از انقلاب و هم در بین نوستالژیست های دهه ی شصتی. علیرغم نقش گویی هایش در فیلم های فارسی –از پوتیفار در "یوسف و زلیخا" گرفته تا نقش غول در یکی از فیلم های
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 6:31
نویسنده: پویا جفاکشدر کنفگوراب، محله ی پدرم در نزدیکی آستانه ی اشرفیه، ضرب المثلی هست که میگوید: «همه چیه خدا زیاده کنی، دوغه می ننه.» یعنی «همه چیز را خدا زیاد میکند، الا دوغ را که ننه ی من زیاد میکند.» در اشاره به این که در خانه های روستایی قدیمی، مادر یا مادربزرگ، برای زیاد کردن و پر عمرتر کردن دوغ، توی آن آب میریختند. آب از دید یک گیلک قدیمی، عنصر کم ارزشی بود چون در گیلان برعکس دیگر استان های ایران زیاد بود. در مقثابل، لبنیات منجمله دوغ را میشد به پول تبدیل کرد. این مثل میگوید که انسان نمیتواند خودش مثل خدا آفریننده باشد مگر این که در چیزهایی که خدا قبلا به وجود آورده، دست ببرد که در این صورت هم معمولا کیفیت خلقت را پایین می آورد.وقتی درباره ی کیفیت پایین فیلم های ساخته شده در سال های اخیر و تکراری بودن داستان های سوژه ی آنها میشنوم و این که بعضی جوانان دیگر میل کمتری به دنبال کردن فیلم های جدید دارند، یاد این ضرب المثل می افتم. اما مگر فیلم های قبلی را خدا تولید کرده بود که الان آدم ها توی دوغش آب بریزند؟ معلوم است که نه. اما طول میکشیده تا آب ریخته شده توی دوغ، در بی مزگی دوغ تاثیر بگذارد. اول، دوغی که قبلا به صورت ادبیات به فراوانی تولید شده بود، در ظرف خاص خود موسوم به سینما ریخته شد و شکل آن را به خود گرفت تا این که همانطورکه مصرف میشد و حجم ایده هایش پایین می آمد، با آب ریختن مداوم توی آن، مزه ی دوغ را از دست داد. ادبیات مربوطه البته باز مخلوق انسان بود ولی در جواب به نیازهای روانی خاص انسان که جزو خلقت الهیند.تحقیقات متعدد دانشمندان در اروپا نشان میدهد که بچه های سال های نخست دبستان بعد از توجه به داستان، در بازگویی قصه معمولا فقط ترتیب و تسلسل وقایع را بیان میکنن
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 6:31